امتحان عشق...
نویسنده: reza farahani
نویسنده: reza farahani

عشق یعنی شکستن در درون...
عشق یعنی خورد شدن تا عمق جان....
عشق یعنی تنهایی تا عروج...
عشق یعنی انتظار تا شب بیاید ...
عشق یعنی خود کشی با تیغ تیز ...
عشق یعنی دیدن پرتگاه جدایی...
عشق یعنی گریه های شبانه زیر نور ماه شب 14...
عشق یعنی التماس...
عشق یعنی التماس....
عشق یعنی التماس...
عشق یعنی سفر زیره نور ماه...
عشق یعنی قدم زدن توی کوچه های خلوت تابستان...
عشق یعنی خواستن پیوستن از ماه...
عشق یعنی دیدن دست بریده با تیغ تیز ...
عشق یعنی بریدن دست چپ هنگام جدایی تا التماس باشد این کار...
عشق یعنی نوشتن دیوانگی ها با خون ....
عشق یعنی نوشتن اسم او با خون خود...
عشق یعنی مردن...
عشق یعنی از جسم خود باید گذشتن...
عشق یعنی جنون تا حد مرگ...
عشق یعنی انتقام با تیغ مرگ...
عشق یعنی فقط وفقط تو...
نویسنده: reza farahani
تویی عشق من......چی میشه بشی گل یاس من....
تویی عشق من......چی میشه بشی گل یاس من....
نویسنده: reza farahani
به رسم ادب در نامه نویسی می نویسم برایتان: حالتان چطور است؟
دلم می گیرد از اینكه تمام زندگیم را شما صدا می كنم ...
آینه هم كدر شده از وقتی صمیمیت تو به تنهایی شما مبدل گشته...
ادامه می دهم نامه را سطر به سطر می نویسم برایتان از اینكه مجبورم ، مجبورم نباشم و باز می گویم شما مرا ببخش...
تیره است اتاقم حتی آفتاب هم پایش را اینور پنجره ی اتاقم
نمی گذارد ، انگار نور هم در اتاقم بی خاصیت شده ...
ساكت است اتاقم اینجا گورستان اصوات است .
بغضم می شكند و نامه می نویسم برای شما ...
بریتان آرزوی بهروزی دارم .
نامه را تا می كنم و همین ذره ی نوری كه از امید باقیست جان می سپارد در پاكت.
اتاقم تاریك است و من آرام می گریم به رسم ادب...
نویسنده: reza farahani

من تمنا کردم که
تو با من باشی
تو به من گفتی
هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت...
نویسنده: reza farahani
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطربوی لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم
نویسنده: reza farahani
دلم واسه تنهایی می سوزه چراهیچ کس اونودوست نداره مگرچه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچ کس اونو نمی خواهد؟ دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی اون رفته بود:تنهای تنها نیمه شب اونومرده کنارحوض پیدا کردم. ازگریه چشماش قرمزشده بود. تنهایی مرد و من تنهاترشدم.
